خرید بک لینک

چم شهاب از دید بزرگان روستا مثل یه خانواده ی چند نفره بوده پس مثال های فراوان میشه زد از راه درآمد آنها از کشت گندم وجو ودرآمد آنها از دامداری بوده بیشتر مردم از این راه امرار معاش می کردند از زبان بعضی از بزرگان روستا قبلا گندم جو وجود نداشته به جای اون گدک یا گره سلنج با هزار زحمت از بیابان می چیند وبا هزار بدبختی با الاغ یا همون مال می آوردند روستا وخانم های خانه دار مجبور به آسیاب کردن یا همون ( آسک ) کردن می شند قبلنها مثل الان خانمهای روستا وقت نداشتن مجبور بودن با چند سر عائله پای آسک ساعت چهار صبح بشینن و آسک کنند که برای صبح یا همون شفق برای چوبان یا کسی که میخواسته برود به مزرعه آماده کند این از نان روستا؛بعدها مردم روستا گندم وجو را شناختن وبه نواحی کوهستانهای کهگیلویه و بویر احمد رفتن که اون منطقه به نام باشت باوی یا مهور باشت بود کوچ کردند نزدیکهای برج دو می شدهمه کسانی که دام داشتن دام خود را همرا خودشون می برند وبیشتر اهالی برای خوشه چیدن می رفتندتا برای زمستان خود آذوقه که همون گندمی که از راه خوشه چیدن بود جمع کنند واول زمستان حرکت می کردند به طرف آبادی خود زنها و خانه می موند برای توشه کردند که بعد از کمی استراحت دامدار مجبور بود برای نگهداری دام خود به طرف کوهستان بالا دست برود و آنجا دام خود را سیر کند به گفته بعضی ها می گویند چم شهاب داخل کوهستان بالا دست جای چراه دارد حتی چاهگاه وسر پناه یا غار یا به زبون محلی( کر ) کر مح مشهدی که مختص روستای ماه بوده چون زمستانهای طولانی بوده قشر دامدار زمستان مجبور می شدند دامهای خود را برای چراهگاهای که از قبل تعین شده بوده به کوهستانهای بالا دست ببرند بزرگان ما اینجور سختی کشیدن

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: باران رفیعی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 12:59

صفحه بندی